خرید بک لینک
یه روز بالاخره یه پست میزارم که :بای بای بستاردز من رفتم ...البته منظورم به شما نیست به کشور گوه کهنه ...

اصطلاح وزین کشور گوه کهنو از یه وبلاگ دیگه ای برداشتم من خیلی هم دوست ندارم به کشورم بگم گه ولی خب شایسته ی مردم و مسلک و کاراشونه ...این یه واقعیته ...

از دیروز کتاب کمدی الهی را شروع کردم خوندن ...بد نبود ولی به نظرم نویسنده اش یه احمق کامل بوده تو یه جاییش گفته کسایی که مسیحی نبودن همه توی دوزخ هستن بنابراین با توجه به تخیلات تخمی اش ارسطو و ابن سینا و بقراط بقیه حتی ویرژیل هم باید تو دوزخ قرار داده البته یه دوزخ یواش ...برام جالبه که احمقای مسیحی هم دقیقا مثه احمقای مسلمونن ...

یه کتاب دیگه هم شروع کردم شوخی میلان کوندرا

هفته پیش یه کتاب خریده بودم نشستم بخونم شازده احتجاب هوشنگ گلشیری وای یعنی افتضاح بود یه دفعه وسط داستان سه نقطه گذاشته بود نمیدونم سانسور کرده بودن طبق معمول یا داستانش همینجوری احمقانه نوشته شده بود...دلم میخاس کتابشو پاره کنم هیچی نمیفهمیدم ازش حیف پول...

بزار بگم یه بار که چیا حالمو بدمیکنه :

اول مذهبیایی که مدام حرف مفت میزنن بوی نفهمیشون حال آدمو بد میکنه قشنگ معلومه هیچ کتابی غیر از کتاب درسیشون نخوندن البته امیدوارم همونارم خونده باشن

دوم نگار

سوم خودم وقتی بی منطق میشم

چهارم اینکه حس کنم هیچ انتخاب دیگه ندارم و فقط یه راه وجود داره

پنجم فاصله ی طبقاتی. چن وقت پیشا داشتم یه مطلبی توکانال جامعه شناسی میخوندم که فاصله ی طبقاتی یعنی شما به نسبت پولی که دارین میتونین از امکانات رفاهی حداقل که حق هر شهروندی هستش استفاده کنین یعنی اگه پول داری میتونی تفریح کنی یا دکتر بری یا هرچیز دیگه ولی اگه نداری باید بری به درک

حالا الان یه سری ساندیس خورای همیشه در صحنه اینرو مطرح میکنن که بیمه پول دکتر دوای مردمو میده و غیره تفریح هم که مردم برن پارک بشینن ولی واقعیت اینه که من هفته یپیش برای مامان پنج و پنج سالم باید دوتا عینک یکی دور یکی نزدیک میگرفتم که رفتم ارزون ترین جایی که میشناختم بهم گفت عینک زیر صدو هفتاد تومن که خوب کار کنه برات ندارم و من دوتا عینک باید میگرفتم که مجموعا با شیشه باید چهارصد و هفتاد و پنج تومن پول میدادم وبیمه ی گدا چقد میده صد و سی تومن در مجموع ...

یا یه چیز دیگه پدر من سی سال کارمند یه اداره ای بود و الان حقوقش با مالیات وغیره و با یارانه نهصدو چهل تومنه سرییزلی؟؟ نهصد و چهل شوخی میکنی

چه جوری باید عینک بگیره برای مامانم چه جوری قرصاشو که دویست تومن شده پولشو بده تاالانشم فقط دویصت تومن تا آخر ماه مونده براش

اگه مامان بابام نمرده بود الان خرج دانشگاه هم فرت بود عملا

خلاصه که بعضی اوقات اینقد فاصله ی طبقاتی زیاد میشه که آدم حس میکنه خودشو خانوادش باهم دیگه دارن درون دره سقوط میکنن ...

واقعا این وسط باید یقه ی کیرو گرفت؟ و جواب تو این مملکت گوه کهن همینه کیر رو

در مقابل خودم تمام سیاسیون رو تصور میکنم که به هدف رفاه مردم فک کنم انقلاب کردن ولی واقعیت این بود برای یه دولت توتالیتاریسم مردم فقط یه سری مورچه ان و کاملا بی اهمیت ...

اونوقت مردم احمق خودمونو میبینم که هنوزم هزارتا دروغ رو براشون میبافن و عین خیالشون نیست فقط بلد شدن همدیگرو بچاپن

یه روز بالاخره میگم بای بای بستاردز فوراور...

بالاخره آرامشو و امنیت و رفاه و یه بازنشستگی خوب و بی دغدغه را برای خودم و بچه هام و نسلای بعدم فراهم میکنم این تنها کاریه که از دستم برمیاد...

یا حقیقت

برچسب: بی پولی,بی پولی فیلم کامل,بی پولی دانلود,بی پولی iranproud,بی پولی و ازدواج,بی پولی بد دردیه,بی پولی و بدبختی,بی پولی و عشق,بی پولی درد,بی پولی شعر, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: يکشنبه 16 آبان 1395 ساعت: 17:33

صفحه بندی