خرید بک لینک
هشت صبح شروع میکنم حاضر شدن که برم کلاس یا بیرون ...دوازده ظهر هنوز خونه ام بعد حاضر شده با لباس چسبیده ام به بخاری ...به آدمی مثه من چی میگن ...نه جدی...

ای خدا حس زندگیم نمیاد ...میخام بزنم رو ترمز یه چن وخ از این دنیای چرتت مرخصی بگیرم ...اصن تو کی هستی که واسه خودم تو ذهنم ساخته ام چقد چرتی مثه زندگیه من ...مادر گرام میخاستم خوب باشم باهات قبل اینکه بمیری ولی نمیشه انگار کاش من بمیرم کاش نیست شم ...امروز الکی اینقد خندیدم دلم درد گرفت ...از اشتهاهم افتادم دلم میخاد دل و روده و معده و مثانه و کلیه و همه رو یه بالا بیارم دیگه سبک تر از این آخه ...

دیوونه نشم خوبه ...آدم یه موقع به ظاهر زنده بیرون میاد از مهلکه ولی دیوونس ...زده به سرش حالا هر چقدم بگن تموم شد داستان انگار تا ابد تو ذهنت در حال پخشه فیلم لعنتیه زندگیت...اصن برا چی اومدم به این دنیا مسخرس یه جورایی ...فک میکردم در آینده زندگی بهتر میشه ...نه جانم سخت تر میشه ...کیر تو این زندگی بابا

برچسب: ک یری, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 23:44

صفحه بندی