خرید بک لینک
امروز همت کردم رفتم کلاس زبان ثبت نام کردم شش ترم دارم تا تموم بشه خدا بخاد ...چن بار تا حالا به خودم قول دادم کلاسایی که میرمو ول نکنم وسطش ...چندان تا الان موفق نبودم ...ولی زبان فرق داره هرجور شده باید یه آیلتس و از این مدرک های تیچری بگیرم و شروع کنم به تدریس و ترجمه ...یه جوری باید خرج خودمو دربیارم بالاخره نمیخام سر بار خانوادم باشم ...

حالم خوب نیست زیاد از دست مامان و بابام خسته شدم همش دعوا ...دلم خیلی برا مامانم میسوزه اصن یه جوری شدم، تا یه خانمی همسن مامانمو تو خیابون میبینم که تیپ زده و داره خودش به راحتی راه میره دلم میخاد بشینم همون تو خیابون واسه مامانم گریه کنم ...کاش خوب میشد ...

نمیخام بگم بدبختم ولی اصن حس خوشبختی هم نمیکنم ...از مرگ مامانم میترسم خیلی زیاد ...دلم میخاد قبل از اینکه جدا بشیم خوشحالش کنم ولی هیچی از دستم بر نمیاد نه پول دارم که خاسته هاشو براورده کنم نه چیزی ...

کاش یکی بود بغلم میکرد خیلی دوست دارم گریه کنم ...

صبر داشته باش ...

پ.ن : لطفا کامنتای ضد انقلابی نزارین که بیا بغل من و از این حرفا:-) :-) من فقط احساسایی که دارمو مینویسم و دنبال هیچکسم نیستم تو فضای مجازی که بغلم کنه یا به حرفام گوش کنه فقط نوشتنو دوست دارم همین ...

برچسب: در جستجوی خوشبختی,در جستجوی خوشبختی ویل اسمیت,در جستجوی خوشبختی دانلود, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 23:45

صفحه بندی