خرید بک لینک
سه چهار سال پیش با این وضع زندگیم میخاستم خودکشی کنم ...نکردم ...ولی همش تو فکرش بودم ...ماه ها ...الانا پوستم کلفت شده ...امروز زدم بیرون از خونه ...خیابون گردی ...داشتم یخ میزدم ...ولی اصن به خودکشی فک نکردم دیگه ...میبینی انگار هرچی به سرم آوردی من سخت تر شدم ...از فردا میافتم دنبال کار ...دیگه لبریز شدم از این کثافاتی که زندگی برام میاره ...انگار هر روز بد تر میشه همه چی ...خدایا سرطانو از کجات در آوردی ...بی پولیم حقه ی خوبی بود ...یه پدر چلمن که اصن شاهکار بود ...یه دیوونه ی روانی دوقطبی هم چپوندی ور دلم اینم که اصن از معجزه هات بود ...تنهامم که کردی...دیگه چی بگم بهت ...چیزی ندارم ...دهنمو میبندم تو اینجوری دلت خوشه راحت باش ...بازم معجزه هاتو رو کن ...میبینی من همین جا وایستادم ...یه کلمه اضافه ترم نمیگم ...سکوت مطلق ...ببینم دیگه چی بلدی ...چقد خلاقی واسه بی دفاع ها ...من دیوونه رو بگو ...تو اصن وجود نداری فقط تو ذهن آدمایی...

ته خط من این نیست میرم سر کار ...تا دوسال دیگه باید جل و پلاسمو جمع کنم برم پانسیون ...جام نیست اینجا ...دنیا بفهم من اشتباهی اینجا افتادم ...هر چند دیگه توقعی نیست ....

برچسب: j iglesias,j iginla,jigsaw, نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: دوشنبه 8 آذر 1395 ساعت: 23:44

صفحه بندی