امروزمو در اختیار خانواده بودم ارشیا خوشگلمو نگه داشتم و رفتم برای روضه ی مامان چیز میز خریدم و خونه رو جمع و جور کردم دستمال کشیدم و جارو و تمیز کردن گاز و غیره عصری یکم پیاده روی کردم و الان ریلکس کردم یکم تا دوباره بلند شم برم جلوی درو دستمال کنم و بعدم برم سراغ زبانم امروز هیچی لغت نخوندم شب حتما باید بیدار بمونم تا پنجاه تا رو تموم کنم
به دختر بودنم افتخار میکنم چون حواسم به خودم و خانوادم جمعه هم کمک خودمم هم کمک بقیه دخترا اکثرا اینجورین اینم از خوبی هایی هست که باید بهش افتخار کرد
دخترا خیلی خوبن کلن باید قدر دل کوچیکشونو دونست ...
آره دیگه همین ...هنوز آخرشب نشده چشام درد گرفته امروز داشتم برا ارشیا لالایی میخوندم اینقد تو صورتم سرفه کردکه...عزیزمن سرما خورده آخه ...کاش زودتر خوب شه ...
کاش خواهرم زودتر تو کارش موفق بشه خیلی لیاقت بیشتر از اینهارو داره ...
و من هم دایره لغتم رو به ده هزار تا برسونم تا هشتاد روز دیگه...

تو هم برا خودت دعا کن دعا یی که آدم برا خودش بکنه بعد بره جون بکنه تا به آرزوش برسه حتما براورده میشه
امروز فک کردم نونوای محله چی تو من دیده که میخاس شماره بده بهم یعنی من اینقد داغونم ؟؟؟ خخخ دپرس شدم یکم
فعلا بای
برچسب:
نویسنده: پرنیا کریمی