خرید بک لینک
خب پنجاه تا لغتم هم تموم شد فقط باید یه دور دیگه تا موقع خواب بخونمش که وارد لایتنر کنمشون

پوف...روز اول سخت بودیکم ...البته بینش تفریحم کردم دیگه... با مامان رفتیم بیرون یکم خرید کردیم راه رفتیم داشت ریزه ریزه بارون میومد بعد اومدیم خونه زنگ زدم غذا آوردن خوردیم بعدم ریلکس کردیم یکم دوباره اومدم زبان خوندم بعد اومدم چای دم کردم بعد خوابیدم دوباره بلند شدم زبان خوندم خلاصه پاییز فصل مورد علاقمه یعنی فصلیه که حالمو خوب میکنه

امروز داشتم از بالکن بیرونو نگاه میکردم به خودم گفتم که چقد خوب شد که سال پیش اون قرصارو نخوردم چون اگه خورده بودم دیگه این روزا رو نمیدیدم ...

دیگه نمیدیدم که زندگی خیلی اوقات عادلانه اس فقط باید یکم صبر کرد ...یه سال دوسال یا ده سال فرقی نمی کنه

به نظرم ارزششو داشت که زنده بمونم و این روزا رو ببینم ...روزی که دانشگاه قبول شدم توی رشته مورد علاقم و یه دانشگاه خوب

...که این روزایی که با خیال راحت زبانم را میخونم و مطمئنم با هوش و تلاشی که دارم آینده روشنی خواهم داشت ....

ارزششو داشت که زنده بمونم تا ببینم که من لیاقتشو داشتم و دارم که یه زندگیه بهتر برای خودم ودیگران بسازم ...

من ادامه دادم و میدهم تا وقتی که از نگین به الماس برسم ...

برچسب: نویسنده: پرنیا کریمی تاريخ: پنجشنبه 29 مهر 1395 ساعت: 17:23

صفحه بندی