اون موضوع اذیتم می کنه ...من باید ازش متنفر باشم ولی نیستم ...اولین باره که از نداشتن حس تنفر شرم سارم ...خیلی شرم سار از اینکه رو اسم کسی حساس شدم که لیاقت لنگه کفش منم نداره چه برسه به خودم ...میترسم بقیه هم بفهمن که من چه حسی دارم به اون آدم مزخرف پرت و پلا...
یکی دوساعت دیگه باید زبانم را دوباره شروع کنم ...
من باید انقدر موفق بشم که دیگه خیلی دور از همه ی این ماجرا ها بایستم و نظاره گر باشم ...
برچسب:
نویسنده: پرنیا کریمی