صبر کردن به اینکه ازشون متنفری با تمام وجودت ولی مجبوری تظاهر به صلح کنی و صبر کنی و صبر کنی و صبر کنی ...
امیدوارم جوری برم که دیگه هیچ وقت حتی صداشونم نشنوم
شبا تو خواب باهاشون دعوا میکنم بهشون فحش میدهم اجازه میدهم که تنبیه ام کنن
و تنها حسی که دارم تنفره ...
امیدوارم امیدوارم واقعا امیدوارم به زودی جوری برم و جوری زندگیمو بسازم و جوری اوج بگیرم و بالا برم که دیگه اونا زیر پام به اندازه ی مورچه بشن...
این یه انتفام نیست فقط رشده برای خودم ...
خدایا صبر خیلی سخته برام کاش بتونم انجحامش بدهم...
برچسب:
نویسنده: پرنیا کریمی